حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )
107
تاريخ قم ( فارسي )
فصل دوم از باب دوّم در ياد كردن ارتفاعها و خراج مال آن بقم ، چنين گويد مصنف اين كتاب كه كتابى يافتم كه در آن كتاب ذكر مالها كه هر سال بقم معيّن و وضع كرده بودند و بر آن دستورات نوشته و مال هر بابى از آن جدا كرده و رسم و عادت مسّاح و زمين پيماى و اوضاع و اعمال ايشان [ شده بود ] پس من در اين موضع آن را ايراد كردم و بنوشتم تا اصلى و دستورى بود مسّاح و زمين پيماى را مساحت كردن و زمينها پيمودن و حزر كردن موضع را و آن اينست ذكر مرسوم و وظيفهء مسّاح بقم و رسوم و اوضاع و آنچ در باب مساحت ميبايد دانستن و بجاى مىبايد آوردن ، مىبايد كه مسّاح صور كه به زبان قم آن را مرز گويند و سواقى و انهار را مساحت نكند و نه پيمايد و همچنين زمينهاى باير و نا مزروع نه پيمايد و چون در ميانه زرع واقع شده باشد و مساحت كرده بعد از آن اسقاط كند و آن را از حساب مساحت وضع كند ديگر زرعى كه بواسطهء آفت نشو و نما نكرده باشد يا پنبه كه رسته نشده باشد يا رسته شده باشد و آب نداده باشند و حقّابهء آن بدان نرسيده باشد و از آن منع كرده باشند صاحبش را بر صدق سخن او سوگند دهند و بعد از آن آن را با موضعى كه مثل آن بود نسبت نمايند و قياس كنند ، ديگر نهرى كه بر هر دو طرف آن ميانه نشانده باشند اعم از آنك معرّش باشد يا غير معرّش و به زبان قمى ساباط گويند طول آن به پيمايد بدان مقدار كه برسد در نيم گز ضرب كنند و و بزنند و اگر بر يك طرف نشانده باشند طول آن در دانگ نيم يك گز ضرب كنند و بر آن حساب كنند و حكم درخت بر كنار انهار همين است ديگر كرمى و باغى كه چهار ساله بود كه ميانه آن را نشانده باشند آن را بر كروم جديده و حديثه نويسند و يكنيمه از آنچ بر رز معموره قديمه تمام بار نهاده باشند بر آن كرم وضع كند و بنويسد ديگر كرمى كه آن را مطبّق گويند و باصطلاح اهل قم آن را غير ساباط گويند مثل باغات و كروم قم آن را به پيمايند دو دانگ جهة سواقى كه آن را به زبان قمى كوز گويند در حساب نيارد ، ديگر كرمى كه خراب باشد آن را به خراب نويسد و كرمى كه ميانه را بر پى يك ديگر ننشانده باشند بلكه ميانهاى آن متفرّق باشند آن را بشمارد و بيست و چهار اصل ميانه را بقفيزى حساب كند و آنك از خضريّات و ديگر درختها كه در كروم معيّنه باشد آن را حساب ننمايد